

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۷۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷۸
در دل من پردهٔ نو میزنی
ای دل و ای دیده و ای روشنی
پرده تویی وز پس پرده تویی
هر نفسی شکل دگر میکنی
پرده چنان زن که به هر زخمه ای
پردهٔ غفلت ز نظر برکنی
شب منم و خلوت و قندیل جان
خیره که تو آتشی یا روغنی
بیمن و تو، هر دو تویی، هر دو من
جان منی، آن منی، یا منی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تأمل در رابطه عمیق و معنوی خود با خدا میپردازد. او به پردهها و حجابهای دنیا اشاره میکند که مانع درک حقیقت و نور الهی است. با هر نفسی که میکشد، تغییر و تحولی در خود احساس میکند و به یاد میآورد که جانش و وجودش از آن خداست. او از عشق و پیوند عمیق خود با معشوق سخن میگوید و به تازگی و نور او در زندگیاش اشاره میکند. در نهایت، شاعر تصریح میکند که توان و قوت او نیز از همان ذات باریتعالی نشأت میگیرد و همواره باید به این منبع نیکو توجه داشته باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
