

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۹۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۶
بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی
چون گذری بر سر کویش، پای نکو نه که نلغزی
حدثنی صاحب قلبی، طهر لی جلدة کلبی
اضحکنی نور فوادی، اسکرنی شربة ربی
وز در بسته چو برنجی، شیوه کنی زود بقنجی؟!
شیوه مکن، قنج رها کن، پست کن آن سر، که بگنجی
طاب لحبی حرکاتی، صار خساری برکاتی
انت حیاتی و تعدی، طال حیاتی بحیاتی
جان دل، تو دل جانی، قبلهٔ نظاره کنانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر در مورد عشق و شیفتگی به معشوق است که شاعر از او با وصفهای زیبا یاد میکند. او به احوالات دل و جان خود اشاره کرده و از جستوجوی وصال سخن میگوید. همچنین، شاعر به ترغیب دل و جان به رها کردن قید و بندها و جستوجوی عشق و زیبایی میپردازد. در پایان، از مخاطبان میخواهد که از دوری و فراق دست بردارند و در پی وصال برآیند. غزل به طور کلی حال و هوای عاشقانه و مسحورکنندهای دارد که به اشتراک احساسات عمیق میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
