

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۹۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۶
بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی
چون گذری بر سر کویش، پای نکو نه که نلغزی
حدثنی صاحب قلبی، طهر لی جلدة کلبی
اضحکنی نور فوادی، اسکرنی شربة ربی
وز در بسته چو برنجی، شیوه کنی زود بقنجی؟!
شیوه مکن، قنج رها کن، پست کن آن سر، که بگنجی
طاب لحبی حرکاتی، صار خساری برکاتی
انت حیاتی و تعدی، طال حیاتی بحیاتی
جان دل، تو دل جانی، قبلهٔ نظاره کنانی
چونک شود خیره نظرشان، از ره دلشان بکشانی
عمرک یا عمرو تولی، زادک یا زید تجلی
کم تنم اللیل؟! تنبه! قد ظهرالصبح، تجلی
