

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۹۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۸
گهی پردهسوزی، گهی پردهداری
تو سر خزانی، تو جان بهاری
خزان و بهار از تو شد تلخ و شیرین
تویی قهر و لطفش، بیا تا چه داری
بهاران بیاید، ببخشی سعادت
خزان چون بیاید، سعادت بکاری
ز گلها که روید بهارت ز دلها
به پیش افکند گل، سر از شرمساری
گر این گل ازآن گل یکی بوی بردی
نکردی یکی خار در باغ خاری
همه پادشاهان، شکاری بجویند
تویی که به جانت بجوید شکاری
