

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۱۹۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۹۹
الام طماعیة العاذل
ولا رأی فیالحب للعاقل
برادر، مرا در چنین بیدلی
ملامت رها کن، اگر عاقلی
یراد منالطبع نسیانکم
و یا بیالطباع علیالناقل
تو عاقل از آنی که عاشق نه ای
ترا قبله عشقست اگر مقبلی
و انی لأ عشق، من عشقکم
نحولی و کل فتی ناحل
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دوری و جدایی از معشوق پرداخته و درد ناشی از عشق را توصیف میکند. او از عذابی سخن میگوید که به دنبال طرد شدن از عشق احساس میکند و از عقلایی که عشق را درک نمیکنند انتقاد میکند. در عین حال، او عشق را امری غنی و پربار میداند که نسبت به عواطف دل و جان تاثیرگذار است. شاعر با استفاده از تمثیلاتی مانند مرغ آبی و مرغ خاک، به تضاد میان روح و جسم و دوریها اشاره میکند و بر لزوم پیوند حقیقی و عمیق با معشوق تأکید میورزد. در نهایت، او به بیان اشک و حزن بر جدایی پرداخته و از وضعیت خود در مصیبت عشق و یاری از خدای بزرگ سخن میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
