

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۲۰۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰۰
هذا طبیبی، عند الدوآء
هذا حبیبی، عند الوء
هذا لباسی، هذا کناسی
هذا شرابی، هذا غذایی
هذا انیسی، عندالفراق
هذا خلاصی، عند البء
قالوا تسلی، حاشا و کلا
قلبی مقیم، وسط الوفء
این کان احمد، قلبی تعمد
روحی فداه، عند الفنء
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان ارتباط عمیق خود با محبوب میپردازد و او را به عنوان درمانگر دردهایش و مایه آرامش در وقت جدایی معرفی میکند. این عشق را همچنین عاملی برای نجات و بقاء خود میبیند. شاعر از احساسات درونی و اندیشههایش در برابر محبوب سخن میگوید و به توصیف حالتهای شوق و جنون ناشی از عشق میپردازد. او با به تصویر کشیدن یک میهمانی بینظیر از احساسات عاشقانه، به زیباییهای عشق و دشواریهای انتظار و فاصله اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
