

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۲۰۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰۹
نسیت الیوم من عشقی صلاتی
فلا ادری عشائی من غداتی
فوجهک سیدی! شمسی و بدری
و نثری منک یاقوت الزکاة
نداک سکرة الارواح طرا
و فی لقیاک طاعة کل ناتی
لقد نهج الهوی منهاج کبد
فضاعت فی مناهجه ثباتی
و ادنی ما لقینا فی هواه
حیوة فی حیوة فی حیات
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و حالوهوای mystical اشاره میکند و از بیخبری از عشقاش در آن روز سخن میگوید. صورت محبوبش را به خورشید و ماه تشبیه میکند و بیان میدارد که در زیارتش، اطاعت و بندگی عمیقی احساس میکند. او به چالشهای عشق و تأثیرات آن بر روح و ثباتش میپردازد و نشان میدهد که حیات واقعی در عشق نهفته است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که در زمانهایی که انسانها به لذایذ دنیوی میپردازند، تلاش برای نزدیکی به عشق واقعی نتوانسته آنان را از لغزشها نجات دهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
