

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۲۲۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۲۲
اخرج عنالمکان، یا صارمالزمان
واسبح سباح حوت فی قلزمالمعانی
لا تبغ اتصالا نعت جسم
انی اری دنوا انی منالتدانی
العبد لیس یرضی فی رقه شریکا
فلرب کیف یرضی فی ملکه بثانی
هل عاشق تصدیم عشوقتین جمعا
اعشق فان فیه تخلیص کل غانی
العشق نور روحی صبح الهوی صبوحی
امنیة و فیه مجموعة الامانی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل دربارهٔ مفهوم عشق و ارتباط معنوی با معشوق سخن میگوید. او به نیاز به رهایی از قید و بندهای مادی اشاره میکند و عشق را بهعنوان نوری در جان میداند که همه آرزوها را در خود جمع کرده است. شاعر از جدایی و فاصله شکایت کرده و عشق را همچون آتش در دل خود توصیف میکند که هر روز شدت میگیرد. در نهایت، او از خداوند میخواهد که این عشق را افزایش دهد و به مراقبت و مشاهدهٔ خود افتخار میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
