

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۲۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۶
حالت ده و حیرت ده ای مبدع بیحالت
لیلی کن و مجنون کن ای صانع بیآلت
صد حاجت گوناگون در لیلی و در مجنون
فریادکنان پیشت کای مُعطیِ بیحاجت
انگشتریِ حاجت مُهریست سلیمانی
رهنست به پیش تو از دست مده صحبت
بگذشت مهِ توبه آمد به جهان ماهی
کاو بشکند و سوزد صد توبه به یک ساعت
ای گیج سری کان سر گیجیده نگردد ز او
وی گول دلی کان دل یاوه نکند نیت
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به خداوند، که مبدع و بینهایت است، تقدیماتی میکند و از او میخواهد تا حیرت و شگفتی به او عطا کند. او از عشق و حالتی که خداوند به انسانها میبخشد سخن میگوید و به معانی عمیق چون توبه و رحمت اشاره میکند. شاعر در ارتباط با لیلی و مجنون از پیچیدگیها و نیازهای انسانی صحبت میکند و نشان میدهد که حتی در بزنگاههای سخت، حیرت و عشق به خداوند میتواند نجاتدهنده باشد. او به تجربیات معنوی میپردازد و بر مفهوم وحدت در کثرت تأکید میکند، به گونهای که وجود خارها نیز میتواند زمینهساز گلها و زیباییها باشد. در نهایت، شاعر به پراکندگی و اتحاد در عالم وجود اشاره میکند و روح زندگی را در عشق و وصال میبیند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
