

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۳۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۴
از اول امروز حریفان خرابات
مهمان توند ای شه و سلطانِ خرابات
امروز چه روزست؟ بگو روز سعادت
این قبله دل کیست؟ بگو جان خرابات
هرگز دل عشاق به فرمان کسی نیست
کاو مست خرابست به فرمان خرابات
صد زهره ز اسرار به آواز درآمد
کز ابر برآ ای مه تابان خرابات
ما از لب و دندان اجل هیچ نترسیم
چون زنده شدیم از بت خندان خرابات
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حال و هوای خرابات و میخانه و عشق سخن میگوید و به استقبال روزی پرخیر و برکت میرود. او از احوال عاشقان میگوید که به عشق و مستی در خرابات، فرمانبر هیچ کس نیستند و در عوض به شمسالدین تبریزی که علامت عشق واقعی است، دل میدهند. شاعر بر این اعتقاد است که در این حال، هیچ ترسی از جوانب خطر و مرگ ندارند و از شور و شوق عشق و زیبایی زندگی میکنند. در نهایت، او به رازهای عشق و پیوند بین عشق و عرفان اشاره میکند و میگوید هر کس که دل به شمس میدهد، به حقیقت ایمان آورده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
