

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۳۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸
سماع از بهر جانِ بیقرارست
سبک بَرجَه چه جای انتظارست؟
مشین این جا تو با اندیشهٔ خویش
اگر مردی برو آن جا که یارست
مگو «باشد که او ما را نخواهد»
که مرد تشنه را با این چه کارست؟
که پروانه نیندیشد ز آتش
که جان عشق را اندیشه عارست
چو مرد جنگ بانگ طبل بشنید
در آن ساعت هزار اندر هزارست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و تمایل روح به وصال معشوق میپردازد. او از شنیدن صدای سماع میگوید که نشانگر شور و شوق جان است و به مردانگی و اقدام در جستجوی عشق دعوت میکند. اندیشیدن در مورد وضعیت خود را بیفایده میداند و معتقد است که عشق، فراتر از تفکرات و تردیدهاست. او با اشاره به جنگ و طبل نبرد، از شنونده میخواهد که با شجاعت وارد میدان عشق شود و با عشق جنگ کند. در نهایت، او میآورد که عشق یک مقام ثابت و پایدار دارد، در تضاد با بیثباتی دنیا.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
