

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۳۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۹
سماع آرام جان زندگانست
کسی داند که او را جانِ جانست
کسی خواهد که او بیدار گردد
که او خفته میان بوستانست
ولیک آن کاو به زندان خفته باشد
اگر بیدار گردد در زیانست
سماع آن جا بکن کآن جا عروسیست
نه در ماتم که آن جای فغانست
کسی کاو جوهر خود را ندیدهست
کسی کآن ماه از چشمش نهانست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به مضمون سماع و بیداری اشاره دارد و بیانگر این است که سماع، جان زندهگان را شاداب میکند و بیداری از خوابزدگی را ضروری میسازد. فردی که در زندان خواب است، اگر بیدار شود، ممکن است به زیان خود عمل کند. همچنین، این شعر تأکید میکند که سماع باید در جایی که شادی و عروسی است، برگزار شود نه در مکانی که غم و فغان وجود دارد. در نهایت، کسانی که هنوز جوهر وجود خود را نشناختهاند، نمیتوانند از سماع بهرهبرده و از آن لذت ببرند، چرا که سماع برای وصال و نزدیکی دلهاست و نه تنها برای رقص و شادی.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
