

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴
ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
از آسمان آمد ندا کای ماهرویان، الصلا
ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامنکشان
بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما
آمد شراب آتشین ای دیو غم، کنجی نشین
ای جان مرگاندیش رو ای ساقی باقی درآ
ای هفت گردون مست تو ما مهرهای در دست تو
ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا
ای مطرب شیریننفس هر لحظه میجنبان جرس
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به دعوت به وصل و ارتباط عاطفی و روحانی اشاره دارد. شاعر با نداهایی شاداب و پرشور از عشق و سرور سخن میگوید و به کسانی که در جستجوی عشق هستند، خبر از وقوع وصال و لذت میدهد. او همچنین به شراب عرفانی به عنوان نماد شادی و رهایی از غم اشاره میکند و دعوت به عیش و خوشی دارد. این شعر از حس زیبایی و طرب، و همچنین از جستجوی حقیقت و اتصال به معشوق میگوید. در نهایت، شاعر از محبوب میخواهد که بار دیگر موسیقی زندگی را آغاز کند و خاموشی را به سکوت تبدیل کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
