

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۶۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۰
ایا ساقی توی قاضی حاجات
شرابی ده که آرد در مراعات
چنان گشتم ز مستی و خرابی
که نشناسم اشارات از عبارات
پدر بر خم خمرم وقف کردست
سبیلم کرد مادر بر خرابات
دو گوشم بست یزدان تا رهیدم
ز حال دی و فردا و خرافات
دگرگون است کوی اهل تمییز
که آن جا رسم طاعاتست و زلات
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ساقی درخواست میکند تا شرابی را به او بنوشاند که او را از مشکلات و نگرانیها رها کند. او به شدت مست شده و بین راه و نشانهها گیج و سردرگم است. از نگاه وی، پدرش او را به جهان خمری سپرده و مادرش او را در دنیای خراباتی قرار داده است. او میگوید که از سوی یزدان، دو گوشش بسته شده تا از دغدغههای آینده و گذشته رهایی یابد. در پایان، شاعر به اختلافی بین فضای معنوی و ظاهری اشاره میکند و به وجود یک کدخدای حاکم در این محیط اشاره دارد که بر مشکلات غلبه میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
