

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۶۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴
تا نقش خیال دوست با ماست
ما را همه عمر خود تماشاست
آن جا که وصال دوستانست
والله که میان خانه صحراست
وان جا که مراد دل برآید
یک خار به از هزار خرماست
چون بر سر کوی یار خسبیم
بالین و لحاف ما ثریاست
چون در سر زلف یار پیچیم
اندر شب قدر قدر ما راست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل مولانا دربارهٔ عشق و جاذبهٔ دوست است. شاعر میگوید که عشق به دوست در زندگی تنها تماشاگاهی است که تا وقتی نقش خیال او در دل وجود دارد، ما را به شگفتی و حیرت وا میدارد. وصال و نزدیک شدن به دوست، ارزشمندتر از هر چیزی است و در فضایی که حضور او باشد، ما اوج آرامش و زیبایی را تجربه میکنیم. همچنین، شاعر به قدرت عشق و تاثیر آن بر وجود اشاره میکند و بیان میکند که نام و یاد دوست حتی در عالم عدم نیز وجود و هستی را افزون میکند. در نهایت، عشق به دوست را عمیقتر و غنیتر از هر چیز دیگری میداند و به وقوف از این حقیقت تاکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
