

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۶۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵
میدان که زمانه نقش سوداست
بیرون ز زمانه صورت ماست
زیرا قفسیست این زمانه
بیرون همه کوه قاف و عنقاست
جوییست جهان و ما برونیم
بر جوی فتاده سایه ماست
این جا سر نکتهایست مشکل
این جا نبود ولیکن این جاست
جز در رخ جان مخند ای دل
بی او همه خنده گریه افزاست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بررسی وضعیت انسان در دنیای مادی و مقایسهی آن با حقیقت معنوی پرداخته است. او زمانه را به عنوان قفسی میبیند که انسانها را محدود کرده و حقیقت وجودشان فراتر از آن است. در مقابل، او به وجود محبت و عشق الهی به عنوان نیرویی آزادکننده اشاره میکند و بیان میکند که دل باید به عشق معشوق حقیقی وابسته باشد تا از غم و اندوه دوری کند. همچنین، دل را تشبیه میکند به طوطیای که در خورشید عشق میچرخد و برای رشد و شکوفایی به نیروی بالاتر نیاز دارد. در نهایت، شاعر به رابطه بین ظاهر و باطن اشاره میکند و یادآور میشود که اصلیترین قوت انسان از جوهر و ارزش درونی او نشأت میگیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
