

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۷۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۱
گر جام سپهر، زهرپیماست
آن در لب عاشقان چو حلواست
زین واقعه گر ز جای رفتی
از جای برو که جای این جاست
مگریز ز سوز عشق زیرا
جز آتش عشق دود و سوداست
دودت نپزد کند سیاهت
در پختنت آتشست کاُستاست
پروانه که گرد دود گردد
دودآلودهست و خام و رسواست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان عشق و سوز آن میپردازد. او میگوید که عشق واقعی مانند جامی شیرین است که برای عاشقان لذتی خاص دارد و نمیتوان از آن گریخت. هرچند مسیر عشق ممکن است سوزناک باشد، اما این سوز، آتش دل را زنده نگه میدارد. در عالم عشق، دیگر هیچ چیزی جز محبوب واقعی انسان را راضی نمیکند و در دل تنگ میتوان تنها به یاد و محبت او پناه برد. شاعر همچنین به ایستادگی و صبر در برابر مشکلات اشاره میکند و در نهایت بر این نکته تأکید دارد که عشق، با تمامی چالشهایش، منبعی عمیق و گرانبهاست.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
