

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۸۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۴
عاشقان را گرچه در باطن جهانی دیگرست
عشق آن دلدار ما را ذوق و جانی دیگرست
سینههای روشنان بس غیبها دانند لیک
سینه عشاق او را غیب دانی دیگرست
بس زبان حکمت اندر شوق سرش گوش شد
زانک مر اسرار او را ترجمانی دیگرست
یک زمین نقره بین از لطف او در عین جان
تا بدانی کان مهم را آسمانی دیگرست
عقل و عشق و معرفت شد نردبان بام حق
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ عشق و جاذبهٔ خالص آن صحبت میکند و به تفاوتهای عمیق میان عشق ظاهری و عشق واقعی میپردازد. عاشقان با وجود آگاهی از دنیای باطن، ذوق و شوقی متفاوت از دیگران دارند و عشق به معشوق حقیقتی دیگر را در دل آنها روشن میکند. مولانا اشاره میکند که حکمت و معرفت ابزارهایی برای رسیدن به حق هستند، اما حقیقتی فراتر از این نردبانها وجود دارد. در نهایت، شمس تبریزی به عنوان نماد عشق واقعی، به جمع و شمعها در میآید و عشق او را بهگونهای خاص و یکتا جلوهگر میسازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
