

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۳۹۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۸
از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست
وز جمال لایزالی هفت و پنج و چار مست
این قیامت بین که گویی آشکارا شد ز غیب
خم و کوزه حوض کوثر از می جبار مست
تن چو سایه بر زمین و جان پاک عاشقان
در بهشت عشق تجری تحتها الانهار مست
چون فزون گردد تجلی از جمال حق ببین
ذره ذره هر دو عالم گشته موسی وار مست
از تقاضاهای مستان وز جواب لن تران
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از تحیر و شگفتی عاشقانه خود در برابر جمال الهی و عشق میگوید. او به حال و هوای مستانه عاشقان اشاره میکند که در سرمستی عشق غرق شدهاند و به نمایش زیباییهای خداوند توجه دارند. مولانا به تجلّی جمال حق و تأثیر آن بر دنیای هستی میپردازد و از حضور شمس تبریزی یاد میکند که با عشقش فضایی شاداب و مستیآور در دل شاعر ایجاد کرده است. در نهایت، شاعر به ابعاد عمیق عشق و تغییراتی که در زمین و آسمان به وجود میآورد، اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
