

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴
اِی یوسفِ خوشنام ما، خوش میروی بر بامِ ما
ای دَرشکسته جامِ ما، ای بردَریده دامِ ما
ای نورِ ما، ای سورِ ما، ای دولتِ منصورِ ما
جوشی بِنِه در شورِ ما ،تا مِی شَوَد انگورِ ما
ای دلبر و مقصودِ ما، ای قبله و معبودِ ما
آتش زدی در عودِ ما؛ نَظّاره کُن در دودِ ما
ای یارِ ما، عَیَّارِ ما، دامِ دلِ خَمّارِ ما
پا وامَکش از کارِ ما؛ بِستان گِرو دَستارِ ما
در گِل بِمانده پایِ دل؛ جان میدهم چه جایِ دل
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
این شعر خداوند را برای آدم همچون یوسف(ع) برای یعقوب (ع) می داند و می گوید که خداوند آدم را به در خواست خودش(جوشی بنه در شور ما تا می شود انگور ما = درخواست ما را برای رسیدن به تو بپذیر) به آتش عشق می کشد و آدم در آن حالت از خدایش می خواهد که به او نگاه کند سپس آدم می گوید که خداوند دستبند روی دستانش را(نفس شیطانی اش را) بگشاید و در نتیجه دل عاشق خدا شده و آدمی برای معشوقش حاضر است جان بدهد چه برسه به دل
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
