

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۱۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷
من پری زادهام و خواب ندانم که کجاست
چونک شب گشت نخسپند که شب نوبت ماست
چون دماغ است و سر استت مکن استیزه بخسب
دخل و خرج است چنین شیوه و تدبیر سزاست
خرج بیدخل خدایی است ز دنیا مطلب
هر که را هست زهی بخت ندانم که که راست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان حال و احوال خود میپردازد و از وجودش به عنوان یک پری زاده یاد میکند. او عنوان میکند که خواب و آسایش برایش مفهومی ندارد و شب را وقت بیداری و جستجوی حقیقت میداند. همچنین به رابطهی بین دخل و خرج اشاره کرده و میگوید که خرج بدون دخل نشانهای از بخت و اقبال است و باید از دنیای مادی دوری جست. در نهایت، او به نبودن شناخت از حقیقت زندگی و مسیری که باید در آن گام نهاد، اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
