

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۱۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۶
مطرب و نوحهگرِ عاشق و شوریده خوش است
نبوَد بسته بوَد رسته و روییده خوش است
تَف و بویِ جگرِ سوخته و جوشش خون
گردِ زیر و بمِ مطرب بچه پیچیده خوش است
ز ابرِ پُر آبِ دو چشمش ز تصاریفِ فراق
بر شکوفه رخِ پژمرده بباریده خوش است
بنگر جان و جهان ور نتوانی دیدن
این جهان در هوسش درهم و شوریده خوش است
پیش دلبر بنهادن سرِ سرمست سزا است
سرِ او را کفِ معشوق بمالیده خوش است
دیدنِ روی دلارام، عیان سلطانی است
هم خیالِ صنمِ نادره در دیده خوش است
