

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۱۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۶
مطرب و نوحهگرِ عاشق و شوریده خوش است
نبوَد بسته بوَد رسته و روییده خوش است
تَف و بویِ جگرِ سوخته و جوشش خون
گردِ زیر و بمِ مطرب بچه پیچیده خوش است
ز ابرِ پُر آبِ دو چشمش ز تصاریفِ فراق
بر شکوفه رخِ پژمرده بباریده خوش است
بنگر جان و جهان ور نتوانی دیدن
این جهان در هوسش درهم و شوریده خوش است
پیش دلبر بنهادن سرِ سرمست سزا است
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و حال و هوای عاشقانه میپردازد و به زیباییهای عشق اشاره میکند. او به شور و شوق و لذتهای ناشی از عشق، حتی در عذاب و دوری از معشوق، اشاره دارد. در این عالم عاشقانه، هر نوع احساس و تجربهای، از غم فراق تا شادی دیدار، به شکلی خوشایند و زیبایی توصیف میشود. شاعر همچنین بر اهمیت سرسپردگی عشق و خوشی در لذتها و دردهای آن تأکید دارد، و این احساسات را به مثابه تجربههای گرانبها مینگرد. در نهایت، او به ناپایدار بودن این سعادت اشاره میکند و میگوید که باید از لحظات زیبا و حتی سختیهای عشق لذت برد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
