

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۳۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲
این چنین پابند جان میدان کیست
ما شدیم از دست این دستان کیست
میدود چون گوی زرین آفتاب
ای عجب اندر خم چوگان کیست
آفتابا راهزن راهت نزد
چون زند داند که این ره آن کیست
سیب را بو کرد موسی جان بداد
بازجو آن بو ز سیبستان کیست
چشم یعقوبی از این بو باز شد
ای خدا این بوی از کنعان کیست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بررسی جستجوی معنا و حقیقت در زندگی و عشق میپردازد. شاعر از حالاتی چون حیرت، سرگردانی و جستوجو در آفرینش و وجود میگوید و به نکتههایی اشاره میکند که نشاندهنده پیوند میان انسان و خداوند است. او به تجلیات عشق و اهمیت شناخت خود و دیگران تأکید میکند و در نهایت به شمس تبریزی به عنوان نمادی از نور و مقام بلند معنوی اشاره میکند. در این مسیر، شعر به چالشها و پرسشهای وجودی انسان درباره هویت و عشق میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
