

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۳۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲
این چنین پابند جان میدان کیست
ما شدیم از دست این دستان کیست
میدود چون گوی زرین آفتاب
ای عجب اندر خم چوگان کیست
آفتابا راهزن راهت نزد
چون زند داند که این ره آن کیست
سیب را بو کرد موسی جان بداد
بازجو آن بو ز سیبستان کیست
چشم یعقوبی از این بو باز شد
ای خدا این بوی از کنعان کیست
خاک بودیم این چنین موزون شدیم
خاک ما زر گشت در میزان کیست
