

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۳۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۳
اندر این جمع شررها ز کجاست
دود سودای هنرها ز کجاست
من سر رشته خود گم کردم
کاین مخالف شده سرها ز کجاست
گر نه دلهای شما مختلفند
در من از جنگ اثرها ز کجاست
گر چو زنجیر به هم پیوستیم
این فروبستن درها ز کجاست
گر نه صد مرغ مخالف این جاست
جنگ و برکندن پرها ز کجاست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل دربارهٔ تضادها و مفاهیم گوناگون انسانی سخن میگوید و به اختلالات درونی خود اشاره میکند. او از جستوجو برای فهم علت اختلافها و جنگهای درونی سخن میگوید و به این نکته مبتنی است که افرادی که به ظاهر به هم پیوستهاند، در واقع در جدال با یکدیگرند. شاعر همچنین به طلب و شوق میپردازد که با نوشیدن باده، حقیقتها و ناشناختهها روشن شود و در پایان به این نکته میرسد که نزدیکی به زمین و خاک نیز میتواند به دلایل مرموزی از وجود انسانهای دیگر حکایت کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
