

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵
با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
خاصه که در گشاید و گوید «خواجه اندرآ»
با لب خشک گوید او قصه چشمهی خضر
بر قد مرد میبُرّد درزیِ عشقِ او قبا
مست شوند چشمها از سکرات چشم او
رقصکنان درختها پیش لطافت صبا
بلبل با درخت گل گوید «چیست در دلت؟
این دم در میان بنه، نیست کسی، توی و ما»
گوید «تا تو با توی، هیچ مدار این طمع
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ عشق و ارتباط عمیق با معشوق است. شاعر به توصیف زیباییهای معشوق و تاثیر آن بر جهان و طبیعت میپردازد. لبهای معشوق در بیان قصهها و رازها تاثیرگذارند و توجه دیگران را جلب میکنند. همچنین اشاره میشود که عشق واقعی باید از دلبستگیهای دنیوی فراتر رود و به عمق وجود برود. در نهایت، شاعر به اهمیت پاکدامنی و رعایت آداب در عشق اشاره میکند و توصیه میکند که دل را به عشق حقیقی بسپاریم.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
