

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۵۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۸
امروز چرخ را ز مه ما تحیریست
خورشید را ز غیرت رویش تغیریست
صبح وجود را به جز این آفتاب نیست
بر ذره ذرهٔ وحدت حسنش مقرریست
اما بدان سبب که به هر شام و هر صبوح
اشکال نو نماید گویی که دیگریست
اشکال نو به نو چو مناقض نمایدت
اندر مناقضات خلافی مستریست
در تو چو جنگ باشد گویی دو لشکر است
در تو چو جنگ نبود دانی که لشکریست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر دربارهٔ توحید و وحدت در وجود انسان و روح انسانی است. مولانا در این غزل به تحیر و دگرگونی در افکار و احساسات انسان اشاره میکند و بیان میکند که در هر صبح و شام، انسان در معرض تغییرات و شکلهای جدیدی قرار دارد. او با استفاده از تمثیلهای مختلف به جنگ درون و تناقضات نفس اشاره میکند و نگاهی انتقادی به حسد و تبعیض دارد. در نهایت، شاعر از مخاطب میخواهد تا از محدودیتهای زبانی و ظاهری فراتر رود و به عمق دل پرداخته و آرامش بیابد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
