

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۶۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۲
یوسف کنعانیم روی چو ماهم گواست
هیچ کس از آفتاب خط و گواهان نخواست
سرو بلندم تو را راست نشانی دهم
راستتر از سروقد نیست نشانی راست
هست گواه قمر چستی و خوبی و فر
شعشعه اختران خط و گواه سماست
ای گل و گلزارها کیست گواه شما
بوی که در مغزهاست رنگ که در چشمهاست
عقل اگر قاضیست کو خط و منشور او
دیدن پایان کار صبر و وقار و وفاست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف یوسف کنعانی و زیباییهای او میپردازد و به حقیقت عشق و معانی عمیق آن اشاره میکند. او زیباییها را به عناصر طبیعی مثل قمر و گل ارتباط میدهد و دربارهٔ حقیقت عقل و عشق سخن میگوید. عشق را به عنوان یک محرم و معرفت اصلی معرفی میکند، در حالی که دنیا را به زنی روسپی تشبیه میکند. در نهایت، شاعر به بحث در مورد تحول و نو شدن وضعیتها و اندیشهها میپردازد و به جستجوی حقیقت اصلی و حکمت عشق تاکید میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
