

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۷۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰
ای غم! اگر مو شوی پیش منت بار نیست
در شکرینه یقین سرکهٔ انکار نیست
گر چه تو خونخوارهای، رهزن و عیارهای
قبلهٔ ما غیر آن دلبرِ عیار نیست
کانِ شکرهاست او، مستیِ سرهاست او
ره نبَرد با وی آنک مرغ شکرخوار نیست
هر که دلی داشتَست بندهٔ دلبر شدَست
هر که ندارد دلی طالب دلدار نیست
کَل چه کند شانه را؟ چونک ورا موی نیست
پود چه کار آیدش؟ آنک ورا تار نیست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به مواجهه با غم میپردازد و از آن میخواهد که از زندگیاش دور شود. او با اشاره به محبوبی که تنها دلبرش است، نشان میدهد که شیفتگی به او باعث میشود تا دیگر هیچ غمی برایش قابل تحمل نباشد. غم را به شکل یک مزاحم تصویر میکند که نمیتواند جایی در دل عاشق داشته باشد و از آن شاکی است. شاعر تاکید میکند که تنها در سایه محبت معشوق میتوان از غم رهایی یافت و هر که دلبر دارد، دلش پر از شادی است. در نهایت، او با یادآوری شیرینی عشق و تلخی غم، بر لزوم کنار گذاشتن غم تأکید میکند تا طعم خوشی را بچشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
