

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۷۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۲
کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
آنک به رقص آورد کاهل ما را کجاست
آنک به رقص آورد پرده دل بردرد
این همه بویش کند دیدن او خود جداست
جنبش خلقان ز عشق جنبش عشق از ازل
رقص هوا از فلک رقص درخت از هواست
دل چو شد از عشق گرم رفت ز دل ترس و شرم
شد نفسش آتشین عشق یکی اژدهاست
ساقی جان در قدح دوش اگر درد ریخت
دردی ساقی ما جمله صفا در صفاست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف حالاتی روحانی و عشق عمیق میپردازد. او از خواب کسلکننده خود بیدار میشود و به جستجوی حقایق بالاتر و عشق الهی میپردازد. عشق، به عنوان نیرویی توانا، دل را شاداب میکند و ترس و شرم را از بین میبرد. همچنین، باده عشق را به عنوان چیزی مقدس معرفی کرده و بر لزوم همراهی با آن تأکید میکند. در نهایت، شاعر به سجده در برابر یار اشاره میکند و بیان میکند که فدای عشق و حقیقت بودن، بالاترین نوع قربانی است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
