

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۸۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۴
هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست
به هر چه روی نهی بیوی ار نکوست بدست
چو مغز خام بود در درون پوست نکوست
چو پخته گشت از این پس بدانک پوست بدست
درون بیضه چو آن مرغ پر و بال گرفت
بدانک بیضه از این پس حجاب اوست بدست
به خلق خوب اگر با جهان بسازد کس
چو خلق حق نشناسد نه نیک خوست بدست
فراق دوست اگر اندکست اندک نیست
درون چشم اگر نیم تای موست بدست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان ارتباط میان انسان و دوست میپردازد و میگوید هر چیزی که باعث دوری از دوست شود، نیکو نیست. او تشبیهاتی از جمله مغز و پوست و مرغ و بیضه را به کار میبرد تا نشان دهد حالت درونی اجسام و موجودات، فرای ظاهر آنهاست. همچنین، فراق از دوست را مسألهای جدی میداند که هر چند ممکن است در ابتدا اندک به نظر آید، اما تأثیر عمیقی دارد. شاعر در نهایت به اهمیت راستینی در دین و فراق از غزل سخن میگوید و بیان میکند که باید به صلاح دین و حقیقت توجه کرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
