

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۸۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۷
چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
به هر که قدر تو دانست میدهند برات
هلالوار ز راه دراز میآیند
برای کارگزاری ز قاضیالحاجات
به مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیست
ز مخزن زر سلطان همیکشند زکات
پی گشادن درهای بسته میآیند
گرفته زیر بغلها کلیدهای نجات
به دست هر جان زنبیل زفت میآید
شنیده بانگ تعالو لتأخذوا الصدقات
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به حال و هوای عارفان در هنگام عید و عرفه اشاره دارد و میگوید که کسانی که ارزش ما را میدانند، به ما پاداش میدهند. عارفان با آمدن از دور، به برآوردن نیازها و گشایش درهای بسته میپردازند و به نیازمندان زکات میدهند. این تصویرگری از انفاق و محبت الهی در جامعه، نشاندهندهای از غنای معنوی و مادی است که از جانب خدای بزرگ نازل میشود و در نهایت، دعوت به آرامش و شنیدن ذکر و صلوات است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
