

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۸۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۸
در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست
دمی عظیم نهانست و در حجاب خداست
ز چنگ سخت عجیبست آن ترنگ ترنگ
چههاست نعره برآورده کان چههاست چههاست
شراب لعل بیاورد شاه کاین رکنیست
خمش که وقت جنون و نه وقت کشف غطاست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به حالتی عرفانی و عاشقانه اشاره دارد که در آن سلام و اتصال به معشوق در پس پردهای از حجابهای الهی پنهان است. او به شگفتی از حالتهای عمیق و پیچیدهی عشق میپردازد و در عین حال از زیبایی و جذابیت شراب لعلین که نمادی از عشق و حقیقت است سخن میگوید. شاعر به لحظههای ویژه و پرشور عشق اشاره دارد که زمانی برای درک و کشف آن وجود ندارد و تنها باید در جستجوی لحظات جنونآمیز عشق بود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
