

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۴۹۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۹
عشق جز دولت و عنایت نیست
جز گشاد دل و هدایت نیست
عشق را بوحنیفه درس نکرد
شافعی را در او روایت نیست
لایجوز و یجوز تا اجلست
علم عشاق را نهایت نیست
عاشقان غرقهاند در شکراب
از شکر مصر را شکایت نیست
جان مخمور چون نگوید شکر
بادهای را که حد و غایت نیست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به تبیین مفهوم عشق میپردازد و میگوید که عشق تنها از دولت و عنایت الهی ناشی میشود و فراتر از هر علم و معرفت بشری است. او به این نکته اشاره میکند که عاشقان در شور و شکر غرقهاند و هر که غمگین و ترشرو باشد، در واقع عاشق نیست. مولانا تأکید میکند که عشق بیحد و مرز است و دانش روحانی و بصیرتی که در عشق وجود دارد، از درک انسانها فراتر است. او به تشبیهاتی میپردازد که نشاندهندهی راستی عشق و راه و رسم آن است و هر گونه حجاب و محدودیتی را محکوم میکند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که راه عشق نیازمند آگاهی و بصیرت است و تلاش بیهدف نمیتواند به مقصد برسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
