

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰
ای بگرفته از وفا گوشهٔ کران چرا چرا
بر من خسته کردهای روی گران، چرا چرا؟
بر دل من که جای توست، کارگه وفای توست
هر نفسی همی زنی زخم سنان، چرا چرا؟
گوهر تو به گوهری، برد سبق ز مشتری
جان و جهان همی بری، جان و جهان، چرا چرا؟
چشمهٔ خضر و کوثری، زآب حیات خوشتری
زآتش هجر تو منم، خشکدهان، چرا چرا؟
مهر تو جان نهان بود، مهر تو بینشان بود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از غم و جدایی محبوب سخن میگوید و حسرت بیکرانی را که در دل دارد، توصیف میکند. او از وفای محبوب و درد ناشی از هجران سخن میگوید و به جستجوی معانی عمیق در عشق میپردازد. عشق او همچون گوهری قیمتی است که جان و جهان را تحتالشعاع قرار میدهد. در این میان، حیرت و تردید او نسبت به احساساتش و علت دوری محبوب نیز مورد توجه قرار میگیرد. این غزل تصرفی پر احساس از عشق و عواطف انسانی را به نمایش میگذارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
