

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۰۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۳
بر شکرت جمع مگسها چراست؟
نکتهٔ لاحول مگسران کجاست؟
هر نظری بر رخ او راست نیست
جز نظری کو ز ازل بود راست
اسب خسان را به رخی پی بزن
عشوه ده، ای شاه! که این روی ماست
عشوه و عیاری و جور و دغل
تو نکنی ور کنی از تو رواست
از تو اگر سنگ رسد گوهرست
گر تو کنی جور به از صد وفاست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف جمال محبوب میپردازد و میگوید که نگاههای دنیوی نمیتوانند عمق زیبایی و حقیقت را درک کنند. او اشاره میکند که هر نظری جز نظری که از عالم ازل میآید، صحیح نیست. در ادامه به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و میگوید که حتی اگر معشوق ناپسند رفتار کند، باز هم برای عاشقان دلچسب و قابل تحمل است. شاعر به بیاحترامی دیگران نسبت به عشق واقعی اشاره کرده و میگوید باید در جستجوی راستین عشق، به سوی محبوب حقیقی روی آورد. در نهایت، او به نقش شمس دین اشاره میکند که روحش در جستجوی حقیقت و آرامش بوده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
