

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۰۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۴
خیز که امروز جهان آن ماست
جان و جهان ساقی و مهمان ماست
در دل و در دیده دیو و پری
دبدبه فر سلیمان ماست
رستم دستان و هزاران چو او
بنده و بازیچه دستان ماست
بس نبود مصر مرا این شرف
این که شهش یوسف کنعان ماست
خیز که فرمان ده جان و جهان
از کرم امروز به فرمان ماست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دعوت و جشن و سرور میپردازد و تأکید میکند که امروز روز خاصی است و جهان به نفع ماست. او از اهمیت عشق و تجربههای زندگی سخن میگوید و بر نقش انسانی در طراحی زندگی تأکید میکند. همچنین به مقایسهی شخصیتها و داستانهای اسطورهای نظیر رستم و سلیمان میپردازد و حال و هوای جشن و خرمی را در دل میپروراند. در پایان بر این نکته تأکید میکند که عشق نیازی به برهان ندارد و خود اصل حقیقت است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
