

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۰۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۷
کیست که او بنده رای تو نیست
کیست که او مست لقای تو نیست
غصه کشی کو که ز خوف تو نیست
یا طربی کان ز رجای تو نیست
بخل کفی کو که ز قبض تو نیست
یا کرمی کان ز عطای تو نیست
لعل لبی کو که ز کان تو نیست
محتشمی کو که گدای تو نیست
متصل اوصاف تو با جانها
یک رگ بیبند و گشای تو نیست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان مقام و عظمت خداوند میپردازد و به همدلی و عشق بندگان به او اشاره میکند. او از ویژگیهای بینظیر خالق سخن میگوید و میپرسد که آیا کسی هست که از این عشق و جمال او بیبهره باشد. همه موجودات در هستی به نوعی تحت تأثیر و نعمتهای او قرار دارند و هیچچیز بدون اراده و محبت او وجود ندارد. شاعر همچنین به دلتنگی انسانها در برابر سختیهای زندگی و نیاز آنها به دعا و مناجات با خداوند اشاره میکند و میگوید تنها در سایه توجه خداوند میتوانند آرامش بیابند. در نهایت به مقام والای خداوندی اشاره میکند که هیچ موجودی نمیتواند از عشق و عرفان او جدا باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
