

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۱۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۰
باز به بط گفت که «صحرا خوشست»
گفت: «شبت خوش که مرا جا خوشست»
سر بنهم من که مرا سر خوشست
راهْ تو پیما که سرت ناخوشست
گر چَهِ تاریک بُوَد مسکنم
در نظرِ یوسفِ زیبا خوشست
دوست چو در چاه بود چه خوشست
دوست چو بالاست به بالا خوشست
در بُنِ دریا به تکِ آبِ تلخ
در طلبِ گوهرِ رعنا خوشست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل با استفاده از گفتوگو با بط، به زیباییهای طبیعت و زندگی اشاره میکند و بر اهمیت خوشیهای واقعی تأکید دارد. او به شرایط مختلف زندگی و دوگانگیهایی نظیر تاریکی و نور، دوست و دشمن، و ظاهر و باطن میپردازد و میگوید که در خواستن حقیقت و خداوند، خوشی واقعی وجود دارد. همچنین، او به تماشای دنیا و زیباییهای آن دعوت میکند و برای پرهیز از تعلقات دنیوی، به عشق به خدا و به مجردات اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که وصال به معانی حقیقی و روحانیت، خوشتر از هر ظاهری است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
