

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۱۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱
همچو گل سرخ بُرو دست دست
همچو میای خلق ز تو مست مست
بازوی تو قوس خدا یافت یافت
تیر تو از چرخ برون جَست جَست
غیرت تو گفت بُرو راه نیست
رحمت تو گفت: «بیا! هست هست»
لطف تو دریاست و منم ماهیاش
غیرت تو ساخت مرا شَست شَست
مرهم تو طالب مجروحهاست
نیست غم ار شستِ توام خست خست
ای که تو نزدیکتر از دَم به من
دَم نزنم پیش تو جز پست پست
