

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۱۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۴
قصد سرم داری خنجر به مشت
خوشتر از این نیز توانیم کُشت
برگ گل از لطف تو نرمی بیافت
بر مثل خار چرایی درشت
تیغ زدی بر سرم ای آفتاب
تا شدم از تیغ تو من گرم پشت
تیغ حجابست رها کن حجاب
بر رخ من گرم بزن یک دو مشت
وصف طلاق زن همسایه کرد
گفت به خاری زن خود هشت هشت
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تنگناها و آلام عاشقانه سخن میگوید. او به معشوق خود میگوید که با خنجر خود آماده قتل اوست و حقیقت عشق را فراتر از این دردها میداند. تصاویر عاطفی و استعاری مانند تیغ و حجاب نشاندهندهی روابط پیچیده و پرتنش عاشق و معشوق است. سپس شاعر به تحلیل طلاق و مشکلات در روابط زناشویی میپردازد و به نکوهش خساست و تنگدستی میپردازد. در پایان، او به خستگی از گفتوگو و نیاز به تغییر در زندگی اشاره میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
