

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۱۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۳
کیست در این شهر که او مست نیست
کیست در این دور کز این دست نیست
کیست که از دمدمه روح قدس
حامله چون مریم آبست نیست
کیست که هر ساعت پنجاه بار
بسته آن طره چون شست نیست
چیست در آن مجلس بالای چرخ
از می و شاهد که در این پست نیست
مینهلد می که خرد دم زند
تا بنگویند که پیوست نیست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به جستجوی حقیقت و عشق الهی میپردازد و از حال و هوای خاصی سخن میگوید که در آن هیچکس بدون مستی و عشق نمیتواند زندگی کند. او به بررسی ارتباط انسانی و روحانی میپردازد و بیان میکند که در مجلس عروج و وصال هیچ انسانی نمیتواند از حال و شور عشق به دور باشد. همچنین شاعر به توصیف این واقعیت میپردازد که در میان احوالات مختلف، هیچ انسانی از روح قدس و شوق الهی بیخبر نیست و همه در جستجوی حقیقتی فراگیرند. به نوعی، شعر به تنهایی و بیهویتی انسانها در غفلت از این عشق و حقیقت اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
