

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲
چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما
کفر شدهست لاجرم ترک هوای نفس ما
چونکه به عشق زنده شد، قصد غزاش چون کنم؟
غمزه خونی تو شد حج و غزای نفس ما
نیست ز نفس ما مگر نقش و نشان سایهای
چون به خم دو زلف تست مسکن و جای نفس ما
عشق فروخت آتشی کآب حیات از او خجل
پرس که از برای که آن ز برای نفس ما
هژده هزار عالم عیش و مراد عرضه شد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و علاقه به معشوق اشاره میکند و بیان میکند که عشق به او تمامی رضایت و خواستههای نفسانی را به کفر تبدیل کرده است. او از غمزههای معشوق سخن میگوید که همچون نیایش و قربانی است و تمام وجود عاشق را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر به این نکته میرسد که ارزش و جوشش زندگی فقط در جمال معشوق نهفته است و این عشق است که جان عاشق را پر میکند. در انتها، او به مقام والای شمس و روح او اشاره میکند که باعث روشنایی نفس او شده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
