

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۳۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۵
سودای تو در جوی جان چون آب حیوان میرود
آب حیات از عشق تو در جوی جویان میرود
عالم پر از حمد و ثنا از طوطیان آشنا
مرغ دلم بر میپرد چون ذکر مرغان میرود
بر ذکر ایشان جان دهم جان را خوش و خندان دهم
جان چون نخندد چون ز تن در لطف جانان میرود
هر مرغ جان چون فاخته در عشق طوقی ساخته
چون من قفس پرداخته سوی سلیمان میرود
از جان هر سبحانیی هر دم یکی روحانیی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، عشق و شور و شوقی عمیق را توصیف میکند که به واسطهٔ محبت معشوق، جان او را سیراب میکند. او به جوی جان تشبیه میکند که آب حیات عشق در آن جاری است و هر لحظه به سوی بالاترین مقامهای معنوی حرکت میکند. دل شاعر همچون مرغی پران است که به خاطر ذکر معشوق به اوج میرسد و در این سفر روحانی مست و فانی میشود. در عین حال، اولین و آخرین حال او در این دنیا و آن دنیا، متأثر از عشق و زیبایی معشوق است و در هر حرکت و حالتی طعم و مزهای متفاوت را تجربه میکند. شاعر از تسلط عشق بر جان و زندگیاش خبر میدهد و به شوق و زیبایی معشوق در میدان عشق اشاره میکند، که چنان نورانی و جذاب است که همه چیز در پرتو او به حرکت در میآید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
