

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۳۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۸
گر آتش دل برزند بر مؤمن و کافر زند
صورت همه پران شود گر مرغ معنی پر زند
عالم همه ویران شود جان غرقه طوفان شود
آن گوهری کو آب شد آن آب بر گوهر زند
پیدا شود سر نهان ویران شود نقش جهان
موجی برآید ناگهان بر گنبد اخضر زند
گاهی قلم کاغذ شود کاغذ گهی بیخود شود
جان خصم نیک و بد شود هر لحظهای خنجر زند
هر جان که اللهی شود در لامکان پیدا شود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احوالات دل و جان انسانها میپردازد و تأثیرات عشق و معرفت را بر وجود انسانها و جهان بیان میکند. هنگامی که دلها آتش بگیرد، تمامی صورتها از هم جدا شده و عالم به ویرانی میرسد. در این حالت، جوهر حقیقی انسانها پیدا میشود و رازهای نهان آشکار میگردد. او به تحول و دگرگونی موجودات در اثر دست خدا اشاره میکند، که ممکن است چیزی را به چیزی دیگر تبدیل کند. در نهایت، شاعر انسان را به سِرّ عمل و زیستن به حقیقت دعوت میکند، بیآنکه از پنهانکاری و عذاب دل بترسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
