

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۳۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۹
مستی سلامت میکند، پنهان پیامت میکند
آن کاو دلش را بردهای، جان هم غلامت میکند
ای نیست کرده هست را، بشنو سلامِ مست را
مستی که هر دو دست را پابندِ دامت میکند
ای آسمانِ عاشقان! ای جانِ جانِ عاشقان!
حسنت میانِ عاشقان نک دوستکامت میکند
ای چاشنیِّ هر لبی! ای قبلهٔ هر مذهبی!
مه پاسبانی هر شبی بر گِردِ بامت میکند
آن کاو ز خاک اَبدان کند، مر دود را کیوان کند
ای خاک تن! وی دود دل! بنگر کدامت میکند
یک لحظهات پَر میدهد، یک لحظه لنگر میدهد
یک لحظه صبحت میکند، یک لحظه شامت میکند
