

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۳۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۹
مستی سلامت میکند، پنهان پیامت میکند
آن کاو دلش را بردهای، جان هم غلامت میکند
ای نیست کرده هست را، بشنو سلامِ مست را
مستی که هر دو دست را پابندِ دامت میکند
ای آسمانِ عاشقان! ای جانِ جانِ عاشقان!
حسنت میانِ عاشقان نک دوستکامت میکند
ای چاشنیِّ هر لبی! ای قبلهٔ هر مذهبی!
مه پاسبانی هر شبی بر گِردِ بامت میکند
آن کاو ز خاک اَبدان کند، مر دود را کیوان کند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به باده و مستی و تأثیرات آن بر عاشقان میپردازد. شاعر بیان میکند که مستی به سلامت جان و دل انسان کمک میکند و او را به خویش میکشاند. در این حالت، عاشق به زیباییهای هستی پی میبرد و در عین حال، بگونهای تحت تأثیر عجیب و جذاب مستی قرار میگیرد. همچنین، شاعر به تغییرات ناگهانی زندگی و لحظههای شیرین و تلخ اشاره میکند که هر یک میتواند انسان را به حالتی از شگفتی و حیرت بکشد. نهایتاً، او به تأکید بر خاموشی و عدم تمایل به حیرانی دعوت میکند، زیرا در این حیرت، فراموشی از خویشتن و حقیقت ممکن میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
