

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۴۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۶
هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
وارهد از حد جهان بیحد و اندازه شود
خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد
یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود
هر که شدت حلقهٔ در زود برد حقه زر
خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود
آب چه دانست که او گوهر گوینده شود
خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود
روی کسی سرخ نشد بیمدد لعل لبت
بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به دعوت به بیان کلام تازه و نو اشاره دارد تا در جهان تحول و دگرگونی ایجاد کند. آن به تضاد میان خاک و گوهر میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که انسانها توانایی تغییر و ارتقاء دارند، اما باید از لطافت وجود معشوق بهرهمند شوند. صحبت از عشق و اثرات آن بر وجود و سرنوشت انسانها در این اثر موج میزند، جایی که عشق به عنوان نیرویی قوی، مانع از بروز غم و زحمت میشود. شاعر در نهایت به رازهایی اشاره میکند که در سکوت و خموشی پنهان است و حاکی از دردهایی است که میتواند به آگاهی و درک عمیقتری بدل شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
