

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵
شب قدر است جسم تو کز او یابند دولتها
مه بدرست روح تو کز او بشکافت ظلمتها
مگر تقویم یزدانی که طالعها در او باشد
مگر دریای غفرانی کز او شویند زلتها
مگر تو لوح محفوظی که درس غیب از او گیرند
و یا گنجینه رحمت کز او پوشند خلعتها
عجب تو بیت معموری که طوافانش املاکند
عجب تو رق منشوری کز او نوشند شربتها
و یا آن روح بیچونی کز اینها جمله بیرونی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به وصف جایگاه و ویژگیهای عالی و بینظیر انسان و روح او میپردازد. مولانا با اشاره به شب قدر به عظمت جسم و روح آدمی میپردازد و میگوید که روح انسان میتواند ظلمت را بشکافد و به سوی رحمت و غفران هدایت کند. او انسان را همچون لوح محفوظ و گنجینه رحمت میداند که در او رازهای غیب نهفته است و از طریق او میتوان به درک عمیقتری از هستی رسید. در پایان، شاعر به حیرت و شگفتیهای انسان اشاره میکند که گاهی مانع از درک حقیقت میشوند، و نیاز به گذر از این حجابهای فکری احساس میشود تا به صفات حقایق نائل آید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
