

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۵۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۴
این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشود
بی هوسی مکن ببین کز هوسی چه میشود
دزد دلم به هر شبی در هوس شکرلبی
در سر کوی شب روان از عسسی چه میشود
هیچ دلی نشان دهد هیچ کسی گمان برد
کاین دل من ز آتش عشق کسی چه میشود
آن شکر چو برف او وان عسل شگرف او
از سر لطف و نازکی از مگسی چه میشود
عشق تو صاف و سادهای بحر صفت گشادهای
چونک در آن همیفتد خار و خسی چه میشود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف عشق و حال و هوای دلش میپردازد. او با اشاره به رنگها و زیباییهای صورت معشوق، حس مشترک و بیقراری خود را بر اثر عشق توصیف میکند. با ذکر دزدیده شدن دلش به خاطر هوس معشوق، به تأثیرات عمیق عشق بر روح و دل اشاره میکند و میپرسد چه بر دل او میگذرد. همچنین، به سادگی عشق معشوق و اثرات آن چون خاری در دریا، و فاصلهای که از دسترسی به محبوبش وجود دارد، میانجامد. در نهایت، نام شمس دین تبریزی به عنوان شخصیت عشق و راهنما مطرح میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
