

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۵۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۳
بیهمگان به سر شود، بیتو به سر نمیشود
داغِ تو دارد این دلم، جای دگر نمیشود
دیدهٔ عقل مستِ تو، چرخهٔ چرخ پَستِ تو
گوشِ طرب به دست تو، بیتو به سر نمیشود
جان ز تو جوش میکند، دل ز تو نوش میکند
عقل خروش میکند، بیتو به سر نمیشود
خَمرِ من و خُمارِ من، باغِ من و بهارِ من
خوابِ من و قرارِ من، بیتو به سر نمیشود
جاه و جلالِ من تویی، مُلکَت و مالِ من تویی
آبِ زلالِ من تویی، بیتو به سر نمیشود
گاه سوی وفا رَوی، گاه سوی جفا رَوی
آنِ منی کجا روی؟ بیتو به سر نمیشود
