

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۵۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹
زهره عشق هر سحر بر در ما چه میکند
دشمن جان صد قمر بر در ما چه میکند
هر که بدید از او نظر باخبرست و بیخبر
او ملکست یا بشر بر در ما چه میکند
زیر جهان زبر شده آب مرا ز سر شده
سنگ از او گهر شده بر در ما چه میکند
ای بت شنگ پردهای گر تو نه فتنه کردهای
هر نفسی چنین حشر بر در ما چه میکند
گر نه که روز روشنی پیشه گرفته رهزنی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف جذبهٔ عشق و عشقورزی میپردازد. او از تأثیر عشق بر زندگیاش سخن میگوید و نشان میدهد که عشق چگونه همه چیز را در زندگیاش تحتالشعاع قرار داده است. تصاویر زیبایی از محبوب و نفوذش در زندگیاش را ارائه میدهد و سوالاتی را مطرح میکند که به تأمل در مورد عشق و زیبایی میانجامند. این شعر به تعابیر عمیق و فلسفی راجع به وجود و حقیقت اشاره دارد و نشاندهندهٔ شور و شوقی است که عشق در دل شاعر ایجاد میکند. در نهایت، شاعر به یاد شمس دین تبریزی میافتد و از تأثیر او در زندگیاش سخن میگوید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
