

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۵۶۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۱
طوطی جان مست من از شکری چه میشود
زهره می پرست من از قمری چه میشود
بحر دلم که موج او از فلک نهم گذشت
خیره بماندهام که او از گهری چه میشود
باغ دلم که صد ارم در نظرش بود عدم
نرگس تازه خیره شد کز شجری چه میشود
جان سپهست و من علم جان سحرست و من شبم
این دل آفتاب من هر سحری چه میشود
دل شده پاره پارهها در نظر و نظارهها
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال روحی و عاشقانه خود میپردازد و از عشق عمیق و تاثیرگذار خود سخن میگوید. او به طوطی و زهره اشاره میکند و احساسات خود را در قالب نمادهای مختلف بیان میکند. دل او همچون دریایی از عشق و خیال است که در آن امواجی از شور و شوق وجود دارد. شاعر در کنجکاوی و حیرت به دنبال معنا و تفسیر عشق و زیبایی است و از تأثیرات آن بر عقل و دل میگوید. در انتها، به تجلی عشق شمسالدین تبریزی در دل و نظر خود اشاره میکند و به اهمیت درک این عشق اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
